تبلیغات
آشیان خامه های سوخته، سروده هایی از منیر سپاس
آشیان خامه های سوخته، سروده هایی از منیر سپاس

شعر های من مانند عشق و زندگی ناکام اند،در آتش تنهایی خاکستر خواهند شد


پیکر تراش

  

  پیکر تراش

دردرون حصار چشمان بسته ام

قامت ترا تراشیده  ام

 دیده هایم را باز میکنم

تو نیستی تو نیستی تو نیستی

ومن برای دیدن  قامتت با چشمان باز

ترا می پویم

تا سپیدی ماندگار دیده هایم

 

 





طبقه بندی: شعر، 
پنجشنبه 21 دی 1385 توسط منیر سپاس | نظرات ()
درخت

درخت

من درخت و هجر تو توفان شب

با وزیدنها

تمام برگها را از تنم ببریده است

برگ مستی وطراوت یا خوشی.

وانهی گر گام سوی شهر ما

میشوم

سبز و پر از برگ و بهار.





طبقه بندی: شعر، 
سه شنبه 12 دی 1385 توسط منیر سپاس | نظرات ()
استاد شریف غزل در عرس بیدل

اصالت هنر را جاودانگی می بخشد

شـــعر بیدل آسمان فکر هاست

گوهر اندیشه، جان فکرهاست

رود جــــــاری تعقل در سخن

منطق خوب  زبان فکر هاست

دلنشـــــــــین ودلپذیر و دلگشا

نغمهء نغز و روان فکرهاست . منیر سپاس

درست 3 هفته قبل در تهران مرکز کشور همزبان ،همفرهنگ و همسایه مان ایران گنگره بین المللی عرس  پدر معانی حضرت  بیدل به ابتکار کانون ادبیات ایران و تنی چند از اهل ادبیات افغانستان دایر شده بود .بالاخره پرده های غفلت در برابر بیدل در ایران دریده شد مبارک باشد،در مورد  کار این کنگره در سایت بی بی سی نوشته ای شاعر و پژوهشگر هموطن مان کاظم کاظم نشر بود ه بودولی خیلی اندک در مورد موسیقی نوشته بودبنا براین من اینجا بر دو موضوع بیشتر مکث خواهم نمود یکی در مورد  استاد شریف غزل برای اجرای غزل ها و راگ ها به شیوهء غزل خوانی افغانستان در این عرس متذکره که به طور شاید وباید در مطبوعات داخلی و خارجی به شمول نشرات اینترنتی ایران و افغانستان  انعکاس نیافته است و دیگری در مورد حاشیه نویسی مطبوعات در ایران .

 جای نهایت خرسندی و شادمانیست  در چنین روزگاری که ابتذال در هنر جهانگیر شده است برای اجرای غزلیات بیدل بیدلان مناسب ترین هنرمند افغانستان را کانون ادبیات ایران پیدا می کند این خنیاگر که آوازش پر سوز وفهم و آماده گی اش در موسیقی بلند ، کسی جز استاد شریف غزل نیست؛ شریف غزل  موسیقی را از استاد گرانمایه و بزرگ محمد حسین سرآهنگ آموخت شب و روز با استاد بودو موفق ترین شاگرد استاد سرآهنگ همین استاد شریف غزل مان هست،   با پشتکار خود را به جای  در موسیقی رساند که درخور تمجیدو تعریف و فخر میباشد ؛ تواضع و خاکساری  نیزدر ذره ذرهء وجودشریف غزل دیده می شود مانند نامش شریف در فن موسیقی است ، . خبر شدم که رادیو وتلویزیون ایران (صدا وسیما) از استاد شریف غزل که خیلی خوب و بی سابقه در عرس ذکر شدهء حضرت بیدل درخشید دعوت به عمل اورده است تا برای ضبط غزل ها و راگها دوباره به ایران برود بر علاوه هیت کشور هندوستان درعرس بیدل نیز اورا برای اشتراک در سیمینار  عارف کامل حضرت مولانا جلال الدین محمد بلخی در سال 2007 میلادی برای اجرای موسیقی  اصیل  به هند دعوت کردند . اشتراک، اجرای  غزل های بیدل به شیوهء غزل خوانی افغانی با رباب و تبله و کلارنت توسط شریف غزل و همراهانش فرید و جاوید یک افتخار بزرگ برای خود استاد شریف غزل و موسیقی وطن مان افغانستان میباشد زیر ااز این سفر و امتحان نیز سرخروی وسر افراز با صد کهکشان تایید و تشویق بر حق از ایران بر گشته است، برایش این همه دستاورد را صمیمانه تبریک باید گفت و از آنانیکه این عرس را راه اندازی کرده بودند بی نهایت سپاسگزار  باید بود زیرا دیگر بعد از این تمام مردم ایران با بیدل ،شعرو اندیشه هایش آشنا خواهند شد و همچنان  آفرین می فرستم بر این انتخاب خوب شان در مورد استاد شریف غزل .

 موضوع دیگری که میخواهم بر آن تماس بگیرم اینست که عرس بیدل  در تهران با چنین عظمت و شکوه راه اندازی شد ه بود که کار نهایت نیک و بجا بود اما بعد در نشرات ایرانی خواندم که نوشته اند ((بیدل کشف جدید در شرق))  ندانستم کدام شرق آیاشرق تنها ایران  است ؟خیلی پرسش ها برایم خلق شد چرا عزیزان ایرانی ماصادقانه اقرار نمی کنند که در مورد بیدل تا حال غفلت کرده بودند؛ بیدل تازه کشف نشده است بیدل با شعرش بود اینکه کسی یا کشوری نمی خواست اورا ببیند علل دیگری  شاید داشته باشد تا کشف؛ عمر خیام را نیز فرانسه برای ما کشف کرد بعد ما متوجه شدیم ولی بیدل با شعرش  محبوب قلبهای  مردم افغانستان و تاجکستان بوده است و میباشد، عرس های بیدل همه ساله در افغانستان بر گزار میشد و بیدل شناسانی داشت  و دارد با نام بیدل و شعرش مردمان این دوسرزمین صمیمانه  آشناو نزدیک اند . به امید روزیکه  شعربیدل  مانند شعر مولانا جلال الدین محمد بلخی جهانگیر گردد . منیر سپاس19 دسمبر سال 2006

 

 

 

 

 

 

 

 





طبقه بندی: شعر، 
سه شنبه 28 آذر 1385 توسط منیر سپاس | نظرات ()
رطوبت تنهایی

 

در رطوبت تنهایی

التهاب بلند دارم،

تب آتشین سکوت

در من شعله ور است.

کنون

چگونه سفری به آغوش

امید.

یاس.

در مسیر بارانی نگاه

پیشرو گیرم





طبقه بندی: شعر، 
سه شنبه 7 آذر 1385 توسط منیر سپاس | نظرات ()
تا جهانست ماجراست

تا جهانست ماجراست

 درک ما کوته زحیله

 عقل ما نارس چو خر

فرق ما با دیگران یارب زچیست؟

جنگل حرف و دروغ    در دل ما شد نهان

لیک در جنگل نگر!

 جانور همنوع خود را این چنین کی میخورد

لیک مایان هر کنار

یکدیگر را میخوریم و می کشیم

بهر مذهب در جهان

بهر شهرت در جهان

بهر قدرت در جهان

یا که مست وغافلیم از شراب ناهمی

یا هوس باز غرور فهم خام

***

خلقت از دست خداست

وحشت از دست ریاست

تا جهانست ماجراست.

 

 

 





طبقه بندی: شعر، 
شنبه 13 آبان 1385 توسط منیر سپاس | نظرات ()
ویرانگاه مدفون

 ویرانگاه  مدفون

قطار آرزوی ما

 سفر بیهوده میدارد

بود هر روز در رفتن

به طرف شهر دلبستن

که ویرانگاه مدفونست

واهنگ سکوت آنجا

پذیرا میشود مارا

قطار از گشت میماند مسافر میشود ساکن

فقط چند اشک می ریزد

و چند دل میشود محزون

 

 





طبقه بندی: شعر، 
یکشنبه 7 آبان 1385 توسط منیر سپاس | نظرات ()
طبل عید

طبل عید

ماهتاب طبل عید را بنواخت

رمضان رفت از هلال شوال

باز بر سفرهء گداوشاه یک برابر نشاط تقسیم شد

شکم از بوسه های عیدی مان

سیر شد چای عید نوش جان!





طبقه بندی: شعر، 
دوشنبه 1 آبان 1385 توسط منیر سپاس | نظرات ()
هاروت

دل: هاروت

سینه :چاه بابل

وانسان :

حامل این تجربه است

 





طبقه بندی: شعر، 
یکشنبه 23 مهر 1385 توسط منیر سپاس | نظرات ()
سزای تکراری

درخت راسزا می دهند

باد

شاخه را تیغ میزند

برگها

تازیانهء کوچ میخورند

فریاد سفر

 در گلوی من حلقه میزند

دردم را

فریادم را

بر کدامین شاخ بر بندم؟

بر کدامین دار آویزم؟





طبقه بندی: شعر، 

یکشنبه 16 مهر 1385 توسط منیر سپاس | نظرات ()
برگ

برگ

 

برگ را دیدم چی بیحال

باز بروی جاده سنگین

که

بارانش میکوبید

بادش به هوا میبرد

و خورشید به کوره میخواندش

و دست تند فرجام

 از جاده به بیراهش برد

به غربت گرائید

          افسوس





طبقه بندی: شعر، 

یکشنبه 2 مهر 1385 توسط منیر سپاس | نظرات ()
جاده

جاده

جاده تنها نیست

نقش پا ی و  خاطره ء قدمها را

                                  سفر ها را

درسینه دارد

جاده تنها نیست

همنوای حدیث جدایی برگ است

جاده دامنگیر باران است

                            مهربان است

جاده تنها نیست

یک نفر میرود و شخص دگر میآید

کودکی

بی غم،

بر روی جاده

 خنده زنان مشق افتادن و رفتن دارد؛

عابر جاده شود،

همسفر را یابد

لیک در طول سرک

پیرمردی لنگان

جاده را ترک کند

جاده پا برجا است

یک نفر میرود و شخص دگر میآید

 





طبقه بندی: شعر، 
یکشنبه 12 شهریور 1385 توسط منیر سپاس | نظرات ()
فریاد و پنجره

فریاد و پنجره

میان نرده های نا پدید حنجره ام

فریاد دردم را

زمزمه میکنم

زمزمه ام وقتی

ز لبهای صدا رها میشود

در هوا باز اسیر است اسیر

کری گیتی برایش چه سان پنجره ایست؟





طبقه بندی: شعر، 
یکشنبه 29 مرداد 1385 توسط منیر سپاس | نظرات ()
انسانها

انسانها

انسانها کی اند؟

اشراف زاده های  در  جمع کاینات

در سینه های شان   دل های پر زکین

دست و دماغ شان  پر خون وسرد سرد

یا بی خدای عشق

ویرانگر و حسود

وحشی ترین کل

بر روی این زمین

هر آن به دیگری

بس دام می کنند.

 





طبقه بندی: شعر، 
چهارشنبه 18 مرداد 1385 توسط منیر سپاس | نظرات ()
کاش ها

کاش ها

کاش اشکی  به جهان قطره نمی شد هرگز

که به رخسار نفس ستره *نمی شد هرگز

کاش قلبی زفراق داغ نمیدید

دلی از بهر فراق سخره* نمی شد هرگز

کاش این مخزن درد خلقت

به نفس بود سجل ذره نمی هرگز

کاش این وحشت زیبایی ها

بسر چشم جهان مجره* نمی شد هرگز

کاش رفت آمد این جان در داد

بر سر قصر فغان فره* نمی شد هرگز

کاش آهنگ تباهی هر روز

بر سر دستهء ما غره * نمی شد هرگز

کاش این طرز محبت با زر

بر دل همنفسان ابره* نمی شد هرگز

کاش این آدمیت می آموخت

ودل نرم زشان صخره نمی شد هرگز

کاش بر آدمیت از هر سو

نیزه و تیغ کسان پره نمی شد هرگز

·       ستره ـ لباس نیمه

·       سخره ـ ذلیل وزیر دستیکه بی مزد کار کند

·       مجره ـ کهکشان

·       فره ـ شکوه و جلال

·       غره  ـ غرش

·       ابره ـ رویه لباس

 

 

 

 

 

 





طبقه بندی: شعر، 
سه شنبه 3 مرداد 1385 توسط منیر سپاس | نظرات ()
ساز ها

سازها

همرهء من همدم من ساز من !

ای رفیق خلوت من

                 بهترین همراز

ای به غربت همصدا

                 همناله ، همآواز

بر چه مانندت کنم ای ساز؟

بر معشوق؟

یا بر شعر ؟

یا که بر آن نوبهاران طراوات ساز؟

تو کجا مانند داری

من همان بهتر که سازت خوانمت ای غماز

 از غم تنهاییم هر شب رها کن

با صدای خود مرا هر شب صدا کن

با نوای خویش بر روح ملولم جان ببخشا!

ای رفیق خلوت من بهترین همراز

ای صدای عاشقی! ای ساز





طبقه بندی: شعر، 

سه شنبه 20 تیر 1385 توسط منیر سپاس | نظرات ()
(تعداد کل صفحات:6)      ...   2   3   4   5   6  


شعر های من مانند عشق و زندگی ناکام اند،در آتش تنهایی خاکستر خواهند شد
پست الکترونیک
تماس با مدیر
RSS
ATOM
یادداشت (0)
شعر (50)
شعر (37)
منیر سپاس
گستره ای در انزوا
کلکین (پنجره)
چنداول
یاس سپید
پیام زن
یادداشت هایی از هرات
حلقهء فرهنگی زلف یار
تحفه
فردا
کابل ناتهـ یا دروازهء کابل
نگاه
حریم عشق سایت راحله یار
گلستان شعر و ادب
برگی از روستا اشعار نادر خیری
سخن
شام غزل در نگاه(ویدیو)
یک قدم غافل شدم
ارغنون عشق
وطندار صفحهء یحیی حسینی
هارون راعون
یقین
(غزل وقصیده)
مادر
my ghazalموسیقی تصویری(زنده)l
همه پیوندها
اسفند 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
آیینه زار
انتظار کوچهء نگاه
درخت عشق
محیط زیست
توقف
تنفس
جاده نورد
شیرین و تلخ
آزادی
سقف زمان
حساب
هیولای مرگ
سوال
پس انداز
سرنوشت
لیست آخرین مطالب
بازديدهاي امروز : نفر
بازديدهاي ديروز : نفر
كل بازديدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :