|
هیولای مرگ گهی با خبر و گاه بی خبر می آید می آیدوصیدش را میبرد صیدناآگاه سرمست وسر شار زندگی است در غم آبادی خانه،کاشانه،آشیانه در فکر ترقی خود وفرزند . .... صید آگاه دربسیتر تشویش و انتظار در غم مردن،گور ودفن و کفن مراسم دیگر در غم ،غم بعد از مرگ و اینکه خانه چی می شود کاشانه چه می شود، همسر و فرزند چه خواهند کرد؟ هیولای مرگ بی رحم است به هر حال صیدش رامیبرد تا جای را برای زنده جان دیگر خالی کند نمیدانم تو از تبار کدامین صیدی من از تبار همان صید های آگاهم
طبقه بندی:
شعر،
|